یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً

خرید بک لینک
کارها پشت سر هم و روتین انجام میشود.سیب زمینی پاک کردن.سیب شستن.لبو و شلغم پا کردن.سیب زمینی خلال کردن و دوباره حلقه به نقطه ی اول خود میرسد!در به در دنبال اینترنت میگردم که به خانواده اطلاع بدهم که یکی دو روز دیرتر برمیگردم ولی مگر اینترنت پیدا میشود؟این امام زاده های قلابی وسط راه همه خراب بود.همه!کار فلافل و سیب زمینی سرخ کرده تمام میشود.ظرف ها شسته میشود و کنار گذاشته میشود.دو تا سطل بزرگ سیب زمینی خلال شده اماده میشود برای فردا.نخود ها خیسانده میشود تا مواد فلافل فردا هم کم کم اماده شود.این وسط مسیول موکب یعنی اقا حسین تاکید زیادی دارد روی اینکه حتما همه ی مواد مورد نیاز موکب داخل خخود اشپزخانه و توسط همین بچه های دانشجو اماده شود.برای همین یک دستگاه چرخ گوشت از اینهایی که توی هر خانه ای هست را می اورد و میگذارد گوشه موکب.سرجمع طول و عرض و ارتفاعش نیم متر نمیشود! و ما دو تشت بزرگ ماده اولیه فلافل داریم یعنی به عبارتی چیزی حدود دو سه هزار فلافل!برای درک عمق فاجعه همین را بگویم که سید میلاد ساعت از حوالی غروب مینشیند پای دستگاه و ...لبو ها و شلغم هارا برای اخر شب گذاشته اند یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً...

ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت: 21:33

صبح با صدای اقا سجاد بیدارم میشویم.تصمیمم را گرفتم تا بعد از ظهر موکب میمانم و انشالله راه می افتم سمت کربلاکارها به روال روز های گذشته طی میشود.یکی از مصیبت های موکب اب است. ماشین های نفتکش را اورده اند کرده اند مسیول حمل اب!هر روز توی مسیر این ماشین ها تردد میکنند و مسیولان موکب باید بدوند دنبال تانکر و به زور برای موکب اب بگیرند.داشتیم شلغم پاک میکردیم که یکی از این تانکر ها سر رسید از توی اشپزخانه اقا حسین داد زد که یک نفر تانکر را بگیرد.همانجا کار را رها کردم و افتادم دنبال تانکر حمل اب! راننده خیلی بد نگاهم کرد و اخر رضایت داد و ایستاد.وقتی برمیگشتم سمت بجه ها دیدم همه دارند به من میخندند و به دستم اشاره میکنند.تازه فهمیدم که جرریان چیست.با همان چاقوی بزرگی که شلغم هارا پاک میکردیم دویده بودم سمت راننده تانکر!بنده خدا حق داشت که بد نکاه کند!ابتکار تیم نانوایی انجایی رخ نشون داد که بساط نون درست کردن رو جمع کردند و به جای اون شروع کردند با ارد ها پیراشکی درست کردن!عجب چیز خفنی بود!یاشار یکی از هم دانشگاهی هاست که با پدرش به پیاده روی امده.شب قبل ساعت دوازده شب حرکت کرد سم یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً...

ما را در سایت یا مَعْشَر الشِّیعَةِ إنَّکمْ قَدْ نُسِبْتُمْ إلَینا کونُوا لَنا زَیْناً وَ لا تَکونُوا عَلَیْنا شَیْناً دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت: 21:33

صفحه بندی